تبليغاتX
روابط عمومی
 جزوه کامل درس مدیریت تشکیلات و سازماندهی
جزوه کامل درس مدیریت تشکیلات و سازماندهی ( جناب آقای دکتر امین ) تقدیم به

دوستان خوبم .با آرزوی موفقیت برای همه عزیزان .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط صالحی در چهارشنبه نهم دی 1388  |
 سئوال درس بودجه نویسی
به همت جناب آقای جعفر لو ا سئوال  درس بودجه نویسی تایپ و به شکل فابل زیپ مهیا شده است لطفا بر روی عبارت دانلود فایل سئوال کلیک کنید تا بتوانید فایل شده را دریافت کنید.

دانلود فایل سئوال

|+| نوشته شده توسط دارائی در چهارشنبه دوم دی 1388  |
 

السلام علی الحسین و                                                                                                          

    علی علی بن الحسین و                                                                                                           

  علی اولاد الحسین و 

                                                                     

 علی اصحاب الحسین

 

 

|+| نوشته شده توسط شاطر در جمعه بیست و هفتم آذر 1388  |
 سلام برحسین لعنت بر شیخ بهائی

به نام یکتای بی همتا

شیخ بهائی (ره) در بازار اصفهان دید سقائی آب به مردم می دهد و می گوید:بگو سلام بر حسین، لعنت بر شیخ بهائی. شیخ جلو رفت و ظرف آبی گرفت ،همین که خواست آب را بخورد ، سقا گفت :ای آخوند ! بگو سلام بر حسین ، لعنت بر شیخ بهائی.شیخ گفت:حرفی ندارم ،ولی من که شیخ بهایی را نمی شناسم ،چطور می توانم بر او لعن کنم ؟آخر مگر لعن بر مسلمان واهل کتاب شرعاً جایز است ؟سقا گفت : این شیخ کیمیا گر است و خدا نشناس است ؛زیرا من کاغذی به اونوشتم که عیالوارم و هر چه زحمت می کشم ، در آمدم کفاف خرج عیالات مرا نمی دهد ، تواین علم کیمیا را به من یاد بده تا شاید از این فلاکت نجات پیدا کنم . آن ملعون نه علم کیمیا را به من یاد داد ونه جواب کاغذم را فرستاد .

 

شیخ بهائی گفت: لابد این از بد جنسی نبوده ، شاید می ترسیده تو این سرّ کیمیا را نتوانی نگهداری و آن سرّ به دست یک نا اهلی بیفتد . حال آنکه مقصود تو کیمیا گری نیست و می خواهی راه دخل وخرج بیشتری داشته باشی ،من یک چیز را به تو یاد می دهم که در ایران معمول نیست ،این از مصنوعات خوراکی شامات و لبنان است و اگر این کار را پیشه کنی ، هم نزد اعیان و رجال معرفی می شوی و هم اگر برای شیخ بهائی ببری ،چون خیلی به این خوراک علاقه دارد، جایزه خوبی به تو می دهد ؛در نتیجه در اندک زمانی متمول خواهی شد،به شرط اینکه به کسی چیزی نگویی . مرد سقا قبول کرد و قول داد این سرّ را به کسی بروز ندهد ،شیخ بهائی هم فالوده سازی را به او یاد داده و سرمایه اولیه را نیز نقداً ًبه مرد سقا داد .سقا رفت و پس از تهیه مقدمات ،فالوده را درست کرد و اول برای شیخ بهائی فرستاد. شیخ دستور داد مبلغ هزار ریال انعام به سقا بدهند و سقا هم مرتب فالوده می ساخت ، سر بازار می برد و می فروخت . کم کم وضع مالی اش خوب شد و به هیچ کس نمی گفت چه می کند . عیال سقا شوهرش را در تنگنای زندگی قرارد اد و شوهر هم با هزاران قسم که او به کسی نگوید،رمز فالوده را به زنش بازگو کرد ؛زن سقا به خواهرش گفت ،خواهرش به برادرش گفت و همین طور دهان به دهان گشت . در اندک زمانی افراد زیادی دست از شغل هایی که داشتند کشیدند و فالوده فروشی را اختیار کردند . به فاصله کمی رونق بازارش گرفته شدواز طرفی چون عادت به ولخرجی کرده بود  ودر حال حاضر درآمد نداشت ،به فلاکت افتاد واز فالوده فروشی دست کشید.

 

وی دوباره به همان شغل سقائی پرداخت و به مردم آب می داد ومی گفت :بگو سلام بر حسین لعنت بر شیخ بهائی . شیخ خبردار شد،باز آمد پیش سقا و گفت:ای رفیق چرا شغل به آن خوبی را رها کردی ؟سقا گفت:ابتدا که مشغول شدم خوب بود ،ولی بعداً همکار زیاد پیدا کردم ،لذا چون دیدم فایده ندارد ،از آن کار دست کشیدم و به همان شغل سابقم مشغول شدم .شیخ فرمود :پس بدان ای مرد، که شیخ بهائی من هستم و من می گویم :بگو سلام بر حسین ولعنت بر تو وهفت کست . ای مردک نا حسابی!مگر من به تو تأکید نکردم این سرّ را به کسی نگو آخر چرا گفتی که به این سرنوشت مبتلا شوی ؟سپس فرمود تو که نمی توانی سرّیک فالوده را پیش خودت نگه بداری ، چگونه می توانی سرّ کیمیا را نگه بداری؟آخر این چه توقعی است که از من داری ؟تو برو و لعنت به خودت بفرست نه بر شیخ بهائی .

 

 

|+| نوشته شده توسط شاطر در جمعه بیست و هفتم آذر 1388  |
 چرایی به بزرگی تاریخ

رجوع به وبلاگ دارائی

|+| نوشته شده توسط دارائی در شنبه چهاردهم آذر 1388  |
 ذبح خود!

داشتم درمورد ذبح اسماعیل و کار ابراهیم فکر می کردم سنتی که سالهای پیش از این و بعد و حتی امروز نیز ادامه داره تقدیم پاره دل به عزیز ترین مجبوب...

ادامه در وبلاگ : دارائی

|+| نوشته شده توسط دارائی در شنبه هفتم آذر 1388  |
 سخنی از دکتر علی شریعتی
|+| نوشته شده توسط والی زاده در دوشنبه هجدهم آبان 1388  |
 آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند " جرج برنارد شاو "

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...

 یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!

یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!

یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!

یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!

یک تقویت کننده  فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!

یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!

سپس فرد بی سوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!

|+| نوشته شده توسط والی زاده در پنجشنبه هفتم آبان 1388  |
 السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

امام رضا (ع ):

كسي كه سه خصلت در او نباشد مومن نيست .

سنتي از پروردگارش ، پيغمبرش و امامش .

 1-    سنت پروردگارش راز پوشي است .

2-    سنت پيغمبرش مدارا كردن با مردم

سنت امامش شكيبايي كردن در شدت و سختي است .

 

|+| نوشته شده توسط صالحی در چهارشنبه ششم آبان 1388  |
 ایمان

خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد،

به عشق ایمان دارم حتی اگر آن را حس نکنم،

به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد.

    " دیوار نوشته ای مربوط به ویرانه های جنگ جهانی "

|+| نوشته شده توسط والی زاده در دوشنبه چهارم آبان 1388  |
 
 
بالا