تحقیق درس تاریخ اسلام(زهراسلیمانی- مدینه روزبهانی) - موضوع : جنگهای پیامبر(ص)

 

دانشگاه جامع علمی کاربردی

مرکز آموزش علمی – کاربردی فرهنگ و هنر واحد یک تهران

رشته مدیریت روابط عمومی

 

موضوع

بررسی مدیریت نظامی پیامبر(ص) در جنگها

وعلل بروز جنگها

 

واحد درسی :  تاریخ اسلام

 

استاد :

جناب آقای نجفی

 

 

تهیه کنندگان :

زهرا سلیمانی ـ مدینه روزبهانی

 

سـال تحصيلي :

88 ـ 87

 

 

 

 

            بررسی مدیریت نظامی پیامبر درجنگ ها

                           وعلل بروز جنگها

        

         طلیعه فنون جنگی اسلامی ، پس از هجرت رسول اکرم (ص) به مدینه با انجام نخستین سریه و ماموریت جنگی آشکار گردید . در این هنگام نبردها پی در پی رخ می داد و لشگر اسلام هنوز از یک درگیری و مأموریت فارغ نشده بود که نبرد دیگر را فراروی خود داشت  .

 

سریه چیست :

         سریه به مأموریت هایی گفته می شود که رسول خدا(ص) برای بررسی وضعیت دشمن ، انجام شبیخون ، یورش ، تصرف کاروان های قریش ، ترور و هلاکت سران کفار و ... ترتیب داده و یکی از صحابه را به فرماندهی آن می گماشت.

         پیامبر(ص) تشکیلات وسیعی بنام « شعبه اطلاعات و امنیت » سازماندهی کرده بودند که با مأموریت های آن از دشمنان خود در داخل شبه جزیره و حتی در مناطق مرزی روم کسب اطلاعات می کردند.

         پیامبر(ص) به مدیریت نظامی مفهوم واقعی خود رابخشید و آن را باعلم ابتکارهمراه ساخت، مقوله ای که عربها قبل ازاو با آن مأنوس وآشنا نبودند ،جنگ های مسلمانان برپایه هرج ومرج، تمایلات شخصی ،تعصب کورکورانه و جنگ و گریز بدون نقشه منظم همراه نبود.

         مهمترین ابزاری که آن حضرت در جنگ ها مورد استفاده قرار می داد اعزام جاسوسان برای بدست آوردن اخبار دشمن در هنگام آماده باش جنگی بود که بدین وسیله از تعداد نیروهای دشمن و ساز و برگ آنان بدون هیاهو خبرمی یافت.

         پیامبر(ص) جنگ روانی را به عنوان یکی از مهمترین روشهای جنگی مورد بررسی و استفاده قرار می داد و به این صورت در قلوب دشمن رعب و وحشت ایجاد می کرد تا آنان را بدون مقاومت به فرار یا تسلیم ناچار سازد .

 

منظور پیامبر از جنگ بازدارنده چه بود ؟

         رسول خدا جنگ بازدارنده را به کار می گرفت و بر دفاع در مقابل خطر احتمالی دشمن که قدرت مقابله با آن را نداشت پیشگام شد . لذا بدین وسیله قبل از آنکه دشمن نیروهای خود را برای جنگ با او کامل و آماده سازد بر آنان سرعت و پیش می گرفت . آن حضرت برای این شیوه جنگی ، اساس و قوانینی وضع فرمود و با تمامی دقت و آگاهی عمیق آن را پوشش داده و با سرعت و تحرک و استتار همراه ساخت . در این شیوه با ضربت ناگهانی دشمنان را با بهت و سرگردانی روبه رو ساخته ، آنان را در آغاز تهاجم در سرزمین خود زمین گیر و گرفتار می ساخت که این عمل برای او دستاوردها و بهره های فراوانی را به همراه داشت .

 

منظور از جنگ برق آسا چه بود ؟

         پیامبر(ص) برجنگ برق آسا تکیه داشت که این نوع جنگ ، زمان زیادی را به خود اختصاص نمی داد و بر سرعت ، زمان کوتاه ، یورش ناگهانی و سریه استوار بود و همچنین نیرو و ساز و برگ اندکی نیز در آن مورد استفاده قرار می گرفت . این اقدام در مقابل برتری کمی که در نیروهای دشمن وجود داشت واقع شده و در مراحل بسیاری بر دشمن با شرایط و روشهای جدید ، خاصه در نبردهای بدر و خندق و حنین برتری می یافت .

 

جنگ های انقلابی و همگانی چگونه شکل می گرفت ؟

         پیامبر(ص) جنگ انقلابی و همگانی را نیز مورد استفاده قرارد می داد و بدین وسیله ساکنان شهر، چه از مردان و چه از زنان و کودکان را بسیج معنوی کرده ، آنان را در مقابل جبهه دشمن و نیروهای متجاوزی که ( برای نابودی ) ایشان به برنامه ریزی پرداخته بودند ، در صفوف واحدی قرار می داد . این شیوه به زیباترین شکل در جنگ احزاب (خندق) به منصه ظهور رسید . در این هنگام همه مردم را در کندن خندق در میدان جنگ که از تاکتیک های جدید به شمار می رود شرکت داد . این روش به عنوان الگویی می توانست راهنمای آنان در جنگهای بعدی باشد .

         پیامبر(ص) از جنگ موانع (خندق) هنگامی که دشمنان اقدامی خطرناک علیه او و شب نشینی و تجمع می کردند ، با لشگریان مشورت می کرد . مشاوران به طرح و نظر سلمان فارسی مبنی برکندن خندق ( در اطراف مدینه) رای دادند ، لذا با حفرخندق اساس و نظامی یگانه و بی نظیر در نوع جدیدی از جنگ یعنی « جنگ موانع » را پایه گذاری کرد که با تفکر دفاعی و سلاح مورد استفاده متناسب بود .

         پیامبر (ص) همچنین زمانی که مقاومت و محاصره و جنگ تن به تن را از طرف مدافعان شهر پیش بینی می کرد ، به جنگ شهری و خیابانی که دارای روشهای دقیق و سختی است روی   می آورد ( مدیریت نظامی در نبردهای پیامبر(ص) ـ دکتر محمد ضاهروتر-  ترجمه اصغر قائدان ) .

پیامبر(ص) به طور همزمان یک قبیله و یا مجموعه ای از قبایل را مورد هجوم قرار      نمی داد بلکه نیروهای دشمن را برای دستیابی به برتری و پیروزی کامل مادی و معنوی «تجزیه» می کرد . به طور مثال نیروهای قبایل یهود را به چند جزء تقسیم کرد : بنی قینقاع ، بنی نضیر، بنی قریظه ، و خیبر و هر گروه را از سایر نیروهای دشمن در غزوه «احزاب» تنها و جدا نمود . بدین صورت «بنی غطفان» را از لشگر دشمن درو و در «غزوه حنین» نیز دشمن را تجزیه کرد ، یعنی بین نیروهای «پیشگام» و «پیشقروال» با نیروهای «عقبه» جدایی انداخته و سپس ایشان را مورد حمله قرار داد ( مدیریت نظامی در نبردهای پیامبر(ص) - فصل دوم -  دکتر محمد ضاهروتر- ترجمه اصغر قائدان) .

   

اخلاق فرماندهی :

         از برجسته ترین صفات اخلاقی آن حضرت نسبت به تمامی مردم مهربان بود . در همه شرایط با لشگریان و مردم خود مدارا می کرد . راستگویی امین ، وفادار به عهد و پیمان خود بود ، خشم خود را فرو می برد و هنگام قدرت از مجازات چشم پوشیده و می گذشت . بین مردم صلح و بین اوس و خزرج ، مهاجران و انصار دوستی و الفت برقرار ساخت ، دشمنی و فتنه را دور کرد و هرکسی را درجایگاه خود قرار داد . به معروف و نهی از منکر سفارش می کرد . صبر بر شداید ، شختیها ، ناامیدی و آزار مردم (کفار) اعتبار بخشید  .

         درجنگ ها تدبیر ، تفکر و دوراندیشی داشت . طرح و برنامه ریزی و سازماندهی می کرد . تصمیم درست و دستور قاطع می داد . مهارت و برتری عقلی در سطوح اجرایی فرماندهی داشت . از فراست و زیرکی برخوردار بود . اصول جنگی را بخوبی می شناخت ، بسیج نیروها، صرفه جویی در بکارگیری آنان ، استفاده از یورش ناگهانی ، تکیه بر سرعت ، استمرار فشار ، اجرای مانور ، اهتمام به ایجاد امنیت برای نیروها ، تکیه بر استطلاع و استخبارات ، سازماندهی خودی ، اجرای همکاری بین جنگجویان و بین صفوف نیروهای عمل کننده در عمق با سواران ، پیاد گان و سایر صفوف ، پراکنده نکردن نیروها ، تقویت روحیه به سربازان خودی می داد ( مدیریت نظامی در نبردهای پیامبر(ص) - فصل دوم -  دکتر محمد ضاهروتر- ترجمه اصغر قائدان ) .

 

صفات شخصی « فرماندهی » پیامبر چه بود ؟ 

         از آشکارترین صفات فردی رسول خدا اینکه غرور و پیروزی او را نمی گرفت . احتیاط و پرهیز ، نرمی همراه با صلابت ، سرعت در فرماندهی ، تمرکز فرماندهی و از برجسته ترین صفات شخصی « فرماندهی » او محسوب می گشت ، زیرا تمام  تلاشها و امکانات جنگی را برای دستیبابی به هدف خود بسیج و سازماندهی می کرد و از این رو شهرت رهبری و فرماندهی او در داخل و خارج گسترش یافته و این امر برای فرار دشمن ، قبل از آنکه به سوی او حرکت  کند ، کافی بود .

          از مهمترین نمونه های انسانیت رسول خدا ، نیروهایی را که برای  سرایا  و جنگ با  دشمن

اعزام می کرد به دوستی و مدارا با مردم و عدم یورش و شبیخون علیه ایشان وصیت و سفارش    می فرمود . او بیشتر دوست داشت دشمن را به سوی صلح متقاعد کند نه اینکه مردان ایشان را بکشد وزنان و فرزندان آنان را بدون سرپرست باقی گذارد .

         از برترین صفات انسانی پیامبر در جنگ ها ، وقتی قریش به او پناه آورده بودند ، محاصره اقتصادی آنان را لغو و با تقاضای ایشان برای تهیه گندم از یمن موافقت فرمود . به رغم آنچه با او کرده بودند ، اسرا ، زنان و فرزندان بنی تمیم را به آنان بازگرداند . پیامبر اکرم به صلح کامل در جهان دعوت می کرد و از جنگ ، جز به هنگام ضرورت و ناچاری پرهیز داشت . نامه هایی که به سوی پادشاهان می فرستاد به سلام و صلح آراسته و مزین بود که آن را برای آغاز کلام در دیدار بین فرزندان آدم قرار داده بود . ( مدیریت نظامی در نبردهای پیامبر(ص) - فصل دوم -  دکتر محمد ضاهروتر-  ترجمه اصغر قائدان ) .

  

سیاست کلی و نقشه های جنگی در زمان پیامبر اسلام (ص) چگونه برنامه ریزی می شد ؟

 

ستاد پرسنلی :

       پیامبر اداره ای که «طرح سیاست کلی»،«نقشه های جنگی»،«بررسی تعداد نیروهای لشگر» و«سلاح های آن»،«وضع قوانین و نظامنامه ها»،«آماده ساختن فرماندهان عالی»و«تعیین شرایط انتخاب»آنان را برعهده داشته است .

         برنامه ریزی سیاسی برای مشارکت انصار در جنگ ، روش سیاسی در مذاکرات ، طرح و برنامه ریزی برای شناسایی دشمن ، برنامه ریزی برای تمرکز و تسلط بر راهها و محورهای مهم ، تعیین جانشین در مدینه ، سان دیدن فرماندهی کل سپاه ، قرار دادن افراد شایسته درمکانهای مناسب ،

حفظ اتحاد و یکپارچگی لشگر، انضباط ، تعیین تعداد نیروهای لشگر و نظام و سازماندهی نیروها همه از کارهای مهم پیامبر(ص) در هنگام جنگ بود .

         اداره ای بود که وظیفه ارائه مشورت به فرماندهی کل در مورد مسائل نظامی و لشگری را برعهده داشت.این شورا ازتعدادی فرماندهان نظامی مهاجروانصار و نیزسایر قبایل تشکیل          می شد . همواره رسول خدا در امورجنگی با این شورا به مشورت می نشست. پیامبر دراین شورا مانند بقیه فقط یک رای داشت. آراء و نظرات دیگران را می شنید و به رای اکثریت تن می داد .

         اداره توجیه عقیدتی نیز رشد روحیه معنوی و عقیدتی نیروها ، حفاظت و تقویت آن و همچنین تضعیف روحیه دشمن و از بین بردن آن را به عهده داشت که دارای قسمتها و وظایف مختلفی بود و در دولتی با دولت دیگر تفاوت داشت . ولی در مجموع همگی برای دستیابی به هدف معنوی مشترک در تلاش بودند . پیامبر روح معنویت را نزد لشگر خود به طور دائم و با وسایل گوناگون تقویت    می کرد . ( مدیریت نظامی در نبردهای پیامبر(ص) - فصل سوم -  دکتر محمد ضاهروتر- ترجمه اصغر قائدان ) .

 

وظیفه اداره اطلاعات چه بود ؟

         پیامبر(ص) اداره ای بنام اداره اطلاعات را تشکیل داد که وظیفه دریافت و دستیابی به همه اخبار و امور مربوط به دشمن را برعهده داشت . این اخبار به طور خاص عبارت بودند از : «نیت»،«تجمع»،«زمین»،«منطقه جنگی دشمن»،«دقت و بررسی اطلاعات دریافتی»،«تطبیق و تاکید برصحت آن» که با به کارگیری تمامی شیوه ها و ابزارهای گوناگون اطلاعاتی انجام می شد .

بازجویی از اسرا ، سکونت دادن نیروهای اطلاعاتی در سرزمین دشمن و بررسی تحرکات و جابه جایی های آنان در وقت مناسب ، از روشهای دیگر کسب اطلاعات پیامبر بود .

         اطلاعاتی که از دشمن به پیامبر می رسید ، مورد بررسی ، دقت ، پیرایش و تحلیل عملی و دقیق قرارداده و با واقعیت وموقعیت جنگی طرف مقابل خود هماهنگ می ساخت .

       فعالیت و تحرک در امر اطلاعات ، نه تنها برای دستیابی به اخبار دشمن ، بلکه حتی برای ابطال اطلاعات او نیز مورد توجه و بررسی وی قرار داشته و از مهمترین اقداماتی بود که از انجام آن ضروری و واجب می نمود . این امر از راههای : عملیات استتار، شتاب و سرعت ، استفاده از راه های کوتاه ، با دستور بازکردن زنگوله از گردن شترها ، مخفی نگاهداشتن آمادگی و بسیج     اولیه ، استفاده از حرف رمز و شناسیایی ، سفارش به عدم ایجاد هر گونه سر و صدایی ، با جلوگیری از درخشندگی اسلحه ، فرمان به عبور لشگر از راههای خالی از سکنه ، دستور به حفظ اسرار و مخفی کردن اطلاعات جنگی ، گمراه ساختن دشمن از مقاصد هجومی و دستگیری جاسوسان و نیروهای اطلاعاتی دشمن وممانعت از رسانیدن ازاطلاعات . ( مدیریت نظامی در نبردهای پیامبر(ص) - فصل چهارم - دکتر محمد ضاهروتر- ترجمه اصغر قائدان ) .

        

ستاد عملیاتی :

         ستاد عملیاتی مجموع واحدهایی بودند که طرح و برنامه ، فرماندهی ، آموزش ، تغییر سلاح و ساز و برگ ، روشهای جنگی و آنجه را که با این امور در ارتباط است برعهده داشتند .       

         قبل از جنگ یا حین آن از سوی پیامبر( فرماندهی کل ) فرامینی به لشگر داده می شد که یا شفاهی و یا کتبی بود . این دستورها مسائلی را دربر می گرفت : هدف ، اجرای اقدامات ضروری در هنگام جنگ ، مکان مورد نظر ، راه های رسیدن به هدف ، جهت ، بررسی امکان استقرار، حراست و نگهبانی ، حرف رمز و شناسایی ، تعیین پرچمدار، فرماندهی عقبه ، فرماندهی سریه ، موقعیت های خاص ، تأمینات مختلف میدان جنگ ، افزایش روحیه ها ، اصرار و پافشاری برثبات نیروها ، توسل به صبر ، ایثار مال و جان بود .

         پیامبر به ابتکار سازماندهی صفوف و نظم و ترتیب با قاعده در عمق میدان می پرداخت که این شیوه ها ، بویژه در جنگ جهانی دوم نیز مورد استفاده قرار گرفت . صف بندی و آرایش جنگی یا به صورت یک صف و یا بیشتر از آن بود . ترتیب جنگجویان در شکل و عمق ، به نوع جنگ ، نیروی دشمن ، امکانات جنگی ، تعداد نیروها ، ابزارها و تجهیزات موجود نیروهای خودی ، نوع اسحله و شکل زمین بستگی داشت .

         گزاریش هایی  که به پیامبر داده می شد ، وضعیت جنگی ، تدارکاتی ، معنوی و روحی نیروها ، خواستهاو هدفها را روشن می کرد و معمولاً روزانه بود و پس از تنظیم ، در پایان روز برای فرماندهی کل فرستاده می شد . از فرماندهان می خواست تا اهداف و مسائل مهم جنگی را خود را نوشته و برایش بفرستند تا از وضع آنان اطلاع کامل داشته باشد . این امر به صورت شفاهی نبود و ضرورتی نداشت که در روز ارسال شود. و مهمترین مسائلی که این گزارشها را دربرمی گرفت : مأموریت یگان (قطعه) و بویژه دیدبانی ، اطلاعات ، چگونگی هجوم بر دشمن و نتایجی که از آن جنگ به دست می آمد ، به ویژه خسارات غنایم و کارهایی که برای تقویت نیروها و امداد رسانی لوازم مورد نیاز صورت می گرفت .

 

اداره آموزش چگونه اداره ای بود ؟

         اداره آموزش ، اداره ای بود که آماده سازی افراد و نیروهای مسلح و واحدهای مختلف آن را برای انجام امورجنگی برعهده دارد . آموزش در لشگر اسلام عمومیت داشت و شامل افراد ، جماعات ، گروهها ، ساماندهی های بزرگ و تمامی نیروهای مسلح می شد و بدین گونه تمامی مواضع و شرایط جنگی را که در حین نبردها آشکار می گشت دربرمی گرفت . از جمله : شناسایی، تیراندازی ، مبارزه، اصول جنگ به هنگام درگیری ، مسابقه ، هجوم ، حرکت مخفی و استتار ، کمین و دیده بانی ، حرکت شبانه ، پیمودن راه های بزرگ به صورت پیاده ، اصول تمرکز ، جنگ های ممانعتی ، غافلگیرانه ، همگانی ، روانی ، صبر و استواری در مقابل دشمن ، تحمل تمامی سختی های تامین و امداد ، جنگ قلعه گیری ، جنگ خندقها و جنگ شهری .

 

 منظور از اداره تسلیحات چه بود ؟

اداره تسلیحات ، اداره ای که تأمین ذخایر و ساز وبرگ جنگی از طریق ساخت ، خرید ، غنیمت و نیز توزیع آن و امر تسلیح ، با همکاری اداره تدارکات ، آموزش سلاحها ، با همکای اداره آموزش و سرانجام تخلیه ، بازسازی و انبارکردن تسلیحات را برعهده دارد .

         آموزش با اسحله از ضرورت های نظامی مهم در لشگر اسلامی بود و فرماندهی کل ، بر آموزش حمل سلاح به رزمندگان ، اصول به کارگیری ، تیراندازی تسلط بر آن ، آمورش کار با منجنیق و تیرانداختن با آن ، تشویق و تاکید می فرمود .

         در زمان صلح کامل ، سلاحها درجایی شبیه به انبار، در مکان وسیعی با شرایط مناسب نگهداری و نگهبانی لازمه از آن می شد . فرماندهی کل نسبت به همراه داشتن دائمی اسلحه و حمل کردن آن در همه موانع ، حتی در جایی که دشمن نباشد نیز فرمان می داد و نیروهای لشگر را که پس از پایان جنگ خسته و سست شده و قصد فروختن اسلحه خود را داشتند نهی کرده و فکر آمادگی دائم برای برای کارزار ، هنگام صلح و جنگ ، حال و آینده ، به رغم وجود یا نبود دشمن را در اذهان آنان همواره تقویت می فرمود . ( مدیریت نظامی در نبردهای پیامبر(ص) - فصل پنجم -  دکتر محمد ضاهروتر- ترجمه اصغر قائدان ) .

واحد و بخش تدارکات و پشتیبانی :

         اداره تدارکات ، اداره ای بود که امور امداد رسانی ، تدارکات وسایل حمل و نقل ، تغذیه جنگجویان ، تهیه لباس و پوشانیدن نیروها ، تصرف و توزیع غنایم ، امور طبی و درمانی و مسائل مرتبط با آن را برعهده داشت .

 

 

عقبه به چه گروهایی گفته می شود ؟

         ساقه ( عقبه ) ، گروه هایی بودند که مأموریت ارائه وسایل مادی ، ابزارهای جنگی و دیگر وسایل ضروری نیروهای جنگجو را برعهده داشتند . از مهمترین گروه های موجود درعقبه سپاه ، حراست ، تدارکات ، مقر فرماندهی و نیروهای غیر جنگی (زنان) بودند . آنان مقادیری مواد تدارکاتی با خود همراه داشته و هریک از گروهها زیر نظر یک فرمانده قرار داشتند که بر کار آنان نظارت می کرد . 

         «مدینه» به عنوان محور مرکزی برای تدارکات مطرح بود و جریان امداد و کمک رسانی در حین جنگ ها جز به ندرت از آن انجام نمی شد ، زیرا پشتیبانی و عقبه سپاه ، تدارکات لازم را همراه داشته تو در همان ابتدا ، آنچه را لشگریان نیاز داشتند ، در اختیار آنان گذاشته و به سوی جنگ می رفتند و هرگاه مأموریت آنان پایان می پذیرفت به سوی سرزمینهای خود برمی گشتند . 

         مهمترین چیزهایی که در جنگ ها مورد توجه قرار می گرفت : آشامیدن آب ، شستن مجروح و درمان بعضی بیماریها بود . جنگ بین طرفین متخاصم ، با شرایط فراوانی آب در منطقه ای جریان می یافت . هر یک از طرفین تلاش می کردند تا از چاهها استفاده نمایند . دستیابی به آب عامل مهمی در پیروزی یا تسلیم و شکست به شمار می رفت .

         دراداره آموزش و تمرین ، آموزشهای نظامی به صورت حقیقی در جنگ ها و نبردها به اجرا در می آمد . لشگر مسافتهای طولانی را پیموده ، از صحراها می گذشت تا به دشمن می رسید . و در خلال این راه در مسائل ، تحمل گرسنگی ، تسنگی ، شرایط صحرا ، حرارت ، قناعت ، کمک به جنگجویان ، کندن سنگر و گودال ها و غیره تمرین و آموزش می یافت .  

         اداره غنایم ، اداره ای بود که مسؤولیت جمع آوری غنیمت ها ، تنظیم و توزیع آن را به عهده داشت . « غنیمت به آنچه از اموال نیروهای دشمن از طریق تسلط و پیروزی در جنگ با زور به دست می آید غنیمت گفته می شود » .

         اداره خدمات پزشکی ، هدف از این اداره حفظ سلامتی رزمنده بود ، و ارائه کمک های پزشکی به مجروحان و تخلیه آنان از میدان نبرد به سوی مراکز طبی ، برای درمان و جلوگیری از شیوع بیماریها و وباهای مختلف و اطمینان از سلامتی از مأموریتهای این اداره بود .

         خسارات و زیانها در میدان جنگ ، براثر عواملی کاهش می یافت که مهمترین آنها عبارتند از : امکانات و شرایط جنگی دوست و دشمن – نوع جنگ – انواع اسلحه – آمادگی جنگی و شرایط زمین – موقعیت زمان – روحیه جنگجویان و توانایی و احتیاط بود .

 

 

زنان در این جنگ ­ها چه نقشی را ایفا می کردند ؟

         زنان نقش زیادی در تدارکات و امداد در لشگر اسلامی داشتند . آنان برای جنگجویان غذا و آب تهیه می کردند ، زخم مجروحان را با سوزاندن «عصب جراحت» و قراردادن «حصیر سوخته» برروی آن مداوا کرده و در تخلیه آنان به اماکن مخصوص مانند مساجد همکاری داشتند. یکی از کارهای مهم زنان روحیه دان و تشویق جنگجویان قبل از جنگ بود . و هنگامی هم که در جنگ شرکت می کردند پشت سر گروههای جنگجو قرار می گرفتند .

         دعوت رسول خدا (ص) به اسلام ، دعوتی مبتنی بر « صلح و سلامت بود و «جنگ» را جز هنگامی که قساوت دشمن و سختگیری آنان بر مسلمانان زیاد شد مورد توجه قرار نداد . در حقیقت برای دفاع زور به زور متوسل شد . از این رو جنگهای او از آغاز براساسی ثابت و استوار قرار داشت که لشگر اسلامی از آن غفلت نمی کرد از جمله : دعوت مردم به دین جدید ، انعقاد پیمان صلح و پرداخت جزیه یا فتح سرزمین آنان ، نبرد با کسانی که با او دشمنی کنند . 

         مهمترین امتیاز عصر پیامبر(ص) فراوانی غزوات و سریه های او بود . به رغم آنکه جهاد ، بعد از هجرت به مدینه واجب شد ،  ولی دز طی هفت سال ، تعداد غزوات به 27 مورد رسید که از غزوه « ودان » آغاز و با غزوه « تبوک » پایان یافت . رسول خدا در9 غزوه حضور داشت . آن حضرت در طی این دوران 7 مأموریت و سریه ترتیب داد که مأموریت بعضی از آنان دعوت به اسلام و رویارویی با کسانی که امنیت مسلمانان را بی جهت تهدید می کردند .

         درحقیقت فتوح اسلامی در عهد خلفا به مثابه میوه ای بود که رسول خدا (ص) بذرهای آن را در جنگ هایی که فرماندهی کرد کاشته بود . همواره دو عامل در موفقیت لشگر اسلام برای در هم پیچیدن طومار ممالک و از میان برداشتن پادشاهی ها و غلبه بر سختی ها نقش داشتند :

1- دوستی نظام و تبعیت از آن .

2- کوچک شمردن مرگ .

هرگز حکومت اسلامی به برتری اولیه خود باز نمی گردد ريا، مگر آنکه به احیا و سازماندهی لشگرها براساس و اصولی که رسول خدا قرار داده بود قیام کند که « دوستی نظام ، اتحاد ، ایثارجانها و روحها در راه تحقق امنیت و صلح در پهنه زمین » از مهمترین اصول آن بود .     

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                           

          علل جنگ های پیامبر (ص)                         

 

غزوه بدر :

محمد (ص) رهبری سیاسی و دینی مردم مدینه را به عهده گرفت و براساس مکتب اسلام به تدوین قانون اساسی مدینه که بنام « صحیفه » معروف است طی 49 ماده پرداخت . در این قانون اساسی بجای نظام قبیلگی ، امت واحدی تشکیل داد که اساس آن ایمان به خدا و آخرت و آزادی مذهب بود . این قانون اساسی به امضای قبایل یهود ، بنی قریظه ، بنی قیطاع و بنی نظیر نیز رسید .

         در قران درباره جنگ آمده است : خداوند در جنگ بدر شما را یاری داد در حالیکه شما ناتوان بودید ، بنابراین تقوی پیشه کنید باشد که جزو شاکرین باشید  ( جنگ بدر – نویسنده عبدالحمید جوده السحار- ترجمه ع . ب شیرازی ) . 

           یکی از ارکان قوام و دوام یک جامعه بشری ، قدرت اقتصادی آن است ، زیرا بدون وجود اقتصادی سودمند و کارا ، هیچ جامعه ای  نمی تواند دوام بیاورد . قدرت قریش نیز در اقتصاد آنان و ناشی از تجارت بود و با اعزام کاروانهای عظیم تجاری به یمن ، شام ، روم ، ایران ، فلسطین ، حبشه و مصر رونق می گرفت و عواید سرشاری را نصیب اشراف قریش می کرد .

         سریه هایی که رسول خدا(ص) انجام می داد ، هدفی مهم را دنبال می کرد و آن ردگیری مسیر قافله های تجاری بود تا نقشه های مناسبی را برای فلج کردن قدرت اقتصادی قریش طراحی کند . چون قریش بدون تجارت به پرنده ای بی بال شباهت داشتند و تجارت و اقتصاد برای قریش به مثابه چنگالهای تیزی بود که هرمخالفی را از سر راه ، بر می داشت . اگر پیامبر می توانست این چنگالها را قطع کند ، شوکت و قدرت قریش فرو می ریخت و آنان از اریکه قدرت به پایین کشیده  می شدند و مسلمانان می توانستند حقوق از دست رفته خویش را بازیابند و اموال به غارت رفته شان را دوباره بدست آورند .

         ابوسفیان بن حرب ، کاروان تجاری عظیمی را به طرف شام به راه انداخت که تمام مردم قریش در آن سهیم بودند و خبر به پیامبر داده شد و مسلمانان را بسیج کرد و فرمود : « کاروان قریش که اموال و قدرت آنها را در خود دارد ، در دسترس شماست ، بشتابید شاید خدا آن را غنیمت شمار قرار دهد ... » و سپس آن حضرت دستور داد که هرکس می خواهد در این حمله شرکت کند ، فوراً آماده حرکت شود .

         شب هشتم ماه مبارک رمضان سال دوم هجری فرا رسید . پیامبر با گروه اندکی از مسلمانان حرکت کرد و ابولبابه را در مدینه به جای خود نهاد و عمروبن ام الکثوم را مأمور کرد که امامت جماعت را عهده دار شود و نماز را اقامه کند .

         رسول خدا پیشاپیش سپاه حرکت می کرد و حرکت خود رابا ذکر« بسم الله و علی برکه الله » آغاز کرد . پیامبر سه پرچم در نظر گرفت ، یکی سفید و حامل آن مصعب بن عمیر و دو پرچم دیگر سیاه بود که به دست علی (ع) و سعد بن معاذ (ازانصار) سپرده شد . رسول خدا از سربازان خود سپاهی منظم و مسلح به ایمان تشکیل داد که به رغم تعداد اندک آن ( 313نفر) بسیاربا هیبت و صلابت به نظر می آمد . این لشکر کوچک فقط 2 اسب و 70 شتر داشت .

         ابوسفیان بوسیله جاسوسان خود مطلع شد که پیامبر به قصد قافله او از مدینه خارج شده است و شخصی بنام ضمضم غفاری را استخدام کرد تا خود را به قریش برساند و به آنها بگوید که     محمد راه را برقافله بسته و ضمضم به دره مکه که رسید به خاطر تحریک قریش  گوشها و بینی شترش را برید و پیراهنش را چاک داد و فریاد برآورد که ای جماعت قریش کاروان را دریابید و به داد ابوسفیان برسید ای مردم مکه ! کمک کمک ... و به این ترتیب ابوسفیان مسیر حرکت قافله را عوض کرد و توانست اموال خود را حفظ کند .

         امیه بن خلف و ابوجهل سپاه بزرگی به تعداد 900 تا 1000 نفرتشکیل دادند و عازم جنگ با پیامبر شدند و به نزدیک چاه های بدر رسیدند .

         در دره ذفران خبر فرار کاروان و خبر دفاع قریش از کاروان  به پیامبر رسید  و تمام محاسبات پیامبر به هم ریخت و سپاه اسلام یا باید به جنگ قریش می رفت یا اینکه به مدینه باز     می گشت و دیگر خبری از کاروان ابوسفیان نبود .

         پیامبر برای جنگ با قریش تایید انصار را می خواست که سعد بن معاذ به نمایندگی از ایشان گفت : ما به تو ایمان آوردیم و تصدیقت کردیم و شهادت دادیم که آنچه بر تو نازل گردیده ، حق است و با تو پیمان بسته ایم که مطیع فرمان های شما باشیم .

         رسول خدا انسانی واقعی و فرماندهی حکیم بود و نمی خواست سربازان خود را وارد جنگی نابرابر کند و تمام حقایق مربوط به کثرت دشمنان را گفت تا آنها با چشمانی باز در میدان جنگ گام نهند . این صراحت گفتار وی موجب افزایش ایمان در دل سپاهیان شد .

         مسلمانان درنزدیکی چاه های بدر خبر یافتند که قریش در آن نزدیکی ها اتراق کرده است . پیامبر چاه های بدر را در اخیتار خود گرفت .  بدر ، دشتی شنی میان مکه و مدینه است و حدود 160 کیلومتر از مدینه فاصله دارد . رودخانه ای در این منطقه از شرق به غرب جاری است که درجاهای مختلف شعبه هایی ازآن جدا می شود و مردم با بستن سدهای کوچک برروی آنها ، حوضچه های آبی کوچکی را بوجود می آورند و برای شرب خود و احشامشان مورد استفاده قرار می دهند . بدر بخاطر این آب شهرتی پیدا کرده و اعراب سالی یک بار در آنجا بازاری برای خرید و فروش کالا به پا می کنند .

         در ابتدای جنگ سه نفر یعنی علی (ع) و حمزه و عبیده با سه نفر از سپاه دشمن وارد جنگ شدند و پیروز بیرون آمدند و جنگ تن به تن شروع گردید و باران تیر را به سوی دشمن سرازیرو شکارشان می کردند . پیامبر برای بالای تپه ای ایستاده و مسلمانان را تشویق می کرد و با صدای بلند می گفت : قسم به آن که جان محمد در ید قدرت اوست ، هیچ مرد مسلمانی امروز در این جنگ براثر پایداری و شجاعت نمی میرد ، مگر اینکه خداوند او را وارد بهشت کند .

         این اخلاق محمدی است که بر تارک روزگار می درخشد و ظلمت ها و روشنایی مبدل     می سازد . و بهشتی که رسول خدا (ص) به شهدای این جنگ وعده داده بود نیز سفارش آن حضرت مبنی بر رعایت اصول جوانمردی در جنگ با کفار، موجب تهییج مبارزان مسلمان شد .

         بعد از جنگ ، مسلمانان شهدای خود را دفن کردند و کشته های قریش را در گودالی حفر نمودند و آنها را در آن مدفون ساختند . پیامبر بر بالای سرآنها رفت و فرمود : شما بد عشیره ای برای پیامبرتان بودید و مرا تکذیب کردید ، ولی دیگران تصدیقم کردند ، مرا بیرون راندید ، ولی دیگران پناهم دادند ، با من جنگیدید و دیگران یاریم کردند . من وعده های خدا را حقیقت یافتم ، شما چه ؟ که شما شنواتر اززندگان هستید ، لیکن نمی تواید پاسخ مرا بدهید .

         پیامبربعد از جنگ فرمودند : اسیران باسواد هریک به ازای با سواد کردن ده مسلمان آزاد  می شوند که این نکته نشان می داد او تا چه حد به علم و دانش اهمیت می داد . فقرا و بیچارگان را در راه خدا آزاد کنید تا به سرخانه  زندگیشان باز گردند ، بدون آنکه فدیه ای از آنها طلب کند . بقیه اسرا هم با پرداخت فدیه از طرف قریش آزاد می شدند .

         دستاوردهای جنگ بدر اهمیت اعتماد جماعت به رهبر خود بود و نیز اهمیت انتخاب روش و تاکتیک مناسب است . تاکتیک جنگی ، نیازمند برنامه ریزی دقیقی است . تاکتیک جنگی بدر به بهترین شکل سازماندهی و تنظیم شده بود . مسلمانان ابتدا دشمن را از دسترسی به آب محروم کردند و سپس از موقعیت طلوع خورشید نهایت بهره برداری را کردند و آرایش نظامی آنها به گونه ای بود که آفتاب در پشت سرشان قرار گرفت ، ولی نور آن ، سپاهیان قریش را آزار می داد . تقسیم نیروها به چند دسته تیرانداز ، دسته ای شمشیر زن و دسته دیگر نیزه به دست و هردسته باید در زمان مناسب وارد کارزار می شد . مسلمانان با این تاکتیک توانستند از جمعیت اندک خود نهایت بهره برداری را داشته و در مقابل ، حداکثر تلفات را به دشمن وارد کنند . در جنگ تاکتیک مهم است و نه تعداد نفرات . نکته مهم تفاوت دو سپاه در داشتن انگیزه ای بود که مسلمانان برای دفاع از اعتقاداتشان تا پای جان دفاع کنند ولی سپاه قریش انگیزه ای نداشت . جنگ بدر با تمام پستی ها و بلندیها و نتیجه هایی که به بارآورد ، سمبل و رمز پیروزی حق بر باطل و نیز رمز همبستگی و اتحاد مسلمانان  عالم خواهد بود ( زندگانی پیامبر اکرم (ص) در قرآن جلد 5 – سمیح عاطف الزین – ترجمه : علی چراغی – جلد 5 - 1380 ) .

         فاتحان نبرد بدر که پیروزمندانه به مدینه باز می گشتند ، امتیاز خاصی به دست آورده بودند و به همین جهت مورد احترام دیگر مسلمانان قرارگرفتند . آنان با لقب « بدری ها » معروف شدند و در هر محفل و انجمنی که شرکت می کردند ، اعضای آن انجمن حضور بدری ها را برای خود مایه افتخار می دانشتند .

         انصار با پیامبر پیمانی به نام « عقبه » بسته بودند . به این منظور که از جان پیامبر در مدینه دفاع کنند نه اینکه با دشمن در خارج از مدینه بجنگند . پیغمبر یک شورای جنگی تشکیل داد و ازهمه نظرخواهی کرد و« سعد بن معاذ » به نمایندگی از طرف مردم حمایت آنان را در جنگ با قریش اعلام کرد .

         رسم دیرینه عرب در آغاز نبرد ، جنگ تن به تن بود . سپس حمله جمعی ، سه نفراز دلاوران قریش به نام های « عتبه ، شیبه ، ولید » ایستادند و حریف طلبیدند ، پیامبر سه افسر دلاور به نام های « حمزه ، ابوعبیده ، علی(ع) » روانه رزمگاه شدند و به سرعت هرسه نفر، از دشمن را کشتند .

         پیامبر به سربازان خود دستور داد که از ریختن خون دو دسته خوداری کنید : 1- دسته ای که در مکه به مسلمانان نیکی کرده و از ایشان حمایت نموده اند . 2- دسته ای که بناچار از مکه بیرون آمده و قلباً به پیامبر ایمان دارند . ( جنگ بدر – نویسنده سید مهدی آیت اللهی – انتشارات جهان    آرا –1376 ) .

 

غزوه احد :

رسول خدا(ص) با سپاه اسلام که متشکل از هزار رزمنده بود در کنار دره احد و در نزدیک تپه ای به نام « جبل عینین » فرود آمد و اندگی بعد سپاه خود را برای جنگ آراست و کوه را به عنوان یک استحکام دفاعی طبیعی ، پشت سر آنها قرار داد و 50 نفر تیرانداز را در جبل عینین مستقر کرد و به آنان تأکید فرمود که به هیچ عنوان موضع خود را ترک نکنند تا دستورهای وی     به آنها ابلاغ شود .

         پیامبر تنظیم صفوف مسلمانان را انجام داد و شمشیر خود را در دست گرفت و فرمود : چه کسی حق این شمشیر را ادا می کند ؟ شخصی به نام ابودجانه سماک بن خرشه انصاری از قبیله بنی ساعده عرض کرد : « ای رسول خدا ! این شمشیر را به من بسپارید .» وقتی او شمشیررا گرفت نوار سرخی بر پیشانی خود بست که مردم آن را به « نوار مرگ » می شناختند . و برای نشان دادن قدرت و صلابت با تکبر و نخوت هر چه تمامتر به راه افتاد که رسول خدا فرمود : خدا و رسولش این شیوه راه رفتن را ناپسند می دارند ، مگر در چنین مواقعی . »

         اولین کسی که با صدای بلند از سپاه اسلام ، حریف طلبید ، طلحه بن طلحه ، پرچمدار مشرکان بود که علی (ع) به سوی او شتافت ودر اولین برخورد با یک ضربت فرق او را شکافت و به خاک مذلتش افکند .

         در وسط میدان جنگ ، پهلوانان اسلام ، نظیر علی (ع) ، حمزه ، ابودجانه و دیگر دلاوران مهاجر و انصار حضوری فعال داشتند و در جنگی نابرابر از حق دفاع می کردند . گرچه جنگ از نظر نفرات و جنگ افزار نابرابر بود ، اما مسلمانان به این امر توجهی نمی کردند و خود را به قلب دشمن می زدند و شدیدترین ضربات را برآنان وارد می ساختند .

         جنگ داشت به پیروزی مسلمانان می انجامید ، ولی تیراندازان زبده ای که هنوز بر بالای  تپه عینین قرار داشتند ، با دیدن شکست مشرکان و انبوه غنایم جنگی ، شادمانه به همدیگر             گفتند : « غنیمت ها را ببیند ! غنیمتها ! دوستان شما پیروز شدند ! چرا اینجا ایستاده اید ؟ منظر چه هستید ؟ ».

         هرچه عبدالله بن جبیر فریاد کشید ، فایده ای نداشت . گویی همه غنائم هوش از سرآنها ربوده بود . آنان بدون توجه به هشدارهای فرمانده خود از کوه سرازیر شدند و خالد بن ولید هم که منتظر چنین فرصتی بود ، توانست پیروزی مسلمانان را که دو گام بیشتر با آن فاصله نداشتند به شکست و اندوه مبدل سازد . همچنین خبر دروغین کشته شدن پیامبر نیز توانست روحیه مسلمانان را تضعیف نماید که این مسئله نیز بر شکست آنان بسیار کمک نمود.

        

غزوه بنی نضیر :

         علت جنگ : رسول خدا با گروهی از صحابه خود برای امر پرداخت دیه دو نفری که از بنی عامر بودند و قربانی جهل عمروبن امیه شده بودند ، به اقامتگاه بنی نضیر که قویترین گروه از یهودیان مدینه  بودند ، رفتند . ابتدا آنها با خوشرویی از آنان استقبال کردند ولی زمانی که آن حضرت در سایه دیوار خانه ای نشسته بود ، آنها به درون خانه رفتند و تصمیم گرفتند شخصی بر بالای بام خانه رود و با انداختن سنگی بزرگ بر روی پیامبر او را به قتل برساند .

         پیامبر (ص) بوسیله وحی آگاه شد و به مدینه بازگشت و برای آنان پیغام فرستاد ده روز به شما مهلت می دهم تا از سرزمین من خارج شوید . شما عهد شکنی کردید و قصد داشتید مرا به قتل برسانید . آنان در وحله اول قبول کردند ، ولی با حرفهای عبدالله بن ابین گول خوردند و زیر بار این پیغام نرفتند . و جواب دادند که از دیار خود خارج نمی شوند .

         هنوز هنگام نماز عصر فرا نرسیده بود که رسول خدا در اطراف دژهای بنی نضیر حضور یافت ، محاصره بنی نضیر چند روز ادامه یافت و با قطع درختان نخل ، قبیله بنی نضیر دیگر تاب مقاومت را در خود ندیدند و از رسول خدا درخواست کردند امنیت جان و مال و خانواده هایشان را تضمین کند تا از مدینه خارج شوند . رسول خدا هم پذیرفت فرمود مشروط  براینکه سلاح خود را برجای گذارند . بنی نضیر با این شرط موافقت کردند و با خفت و خواری از مدینه خارج شدند       ( زندگانی پیامبر اکرم (ص) در قرآن - نویسنده سمیح عواطف الزین - ترجمه علی چراغی - جلد ششم - موسسه نشر و تحقیقات نشر- 1380) .

 

غزوه بنی مصطلق :

         ماه شعبان سال پنجم هجری فرا رسید . به پیامبر خبر رسید که قبیله بنی مصطلق که تیره ای از خزاعه بودند ، مشغول توطئه چینی بر ضد وی هستند و رئیس این قبیله ، حارث بن ضرار ،    عده ای را برای اعلان جنگ به مسلمانان گرد آورده است و به زودی حمله به مدینه آغاز می شود . مسلمانان با فرمان پیامبر نیز فوراً آماده اعزام شدند و در این غزوه پیامبر همسرش عایشه را که به قید قرعه انتخاب شده بود ، با خود همراه کرد . شیوه او در جنگها این بود که یکی از همسرانش را به قید قرعه برای انجام کارهای شخصی او با خود همراه می کرد .

         مسلمانان در نزدیکی چاه آبی به نام « مریسیع » که در ناحیه « قذیه » و نزدیک قبیله بنی مصطلق بود ، فرود آمدند و پس از استراحت کوتاهی آنان را به محاصره خویش درآوردند ، بی آنکه وارد جنگ شوند . پیامبر قصد امان دادن و سپس به اسلام دعوتشان کند ، را داشت ولی آنها دعوت او را به تمسخر پاسخ دادند و با تیر و کمان به مسلمانان حمله بردند .

         آنگاه رسول اکرم (ص) دستور حمله داد که در پی آن ، مسلمانان مردانه به آنان یورش بردند و گروههای یاری دهنده به بنی مصطلق را پراکنده ساختند و آنان را مجبور به فرار کردند تا این قوم را در دامی که خود برای خویش گسترده بودند ، گرفتار سازند . هنوز یک ساعت از جنگ نگذشته بود که ده نفر از مشرکان کشته شدند و بقیه ، سلاحهای خویش را برزمین گذاشتند  و تسلیم شدند . مسلمانان نیز آنان را که مرد و زن و کودک بودند و جمعاً 200 خانوار را تشکیل می دادند ، به اسارت گرفتند و تمام اموالشان را که نزدیک به 2000 شتر و 5000 گوسفند و ... می شد ، به غنیمت بردند . دختر رئیس قبیله هم بنام جویریه ، در میان اسرا بود و در تقسیم غنایم ، سهم یکی   از انصار به نام ثابت بن قیس شماس شد ( زندگانی پیامبر اکرم (ص) در قرآن - نویسنده سمیح عواطف الزین - ترجمه علی چراغی - جلد ششم - موسسه نشر و تحقیقات نشر- 1380) .

 

 

غزوه خندق :

       یهودیان بنی نضیر بخاطر کینه و دشمنی که با اسلام و مخصوصاً شخص پیامبر داشتند ، درصد انتقام برآمدند و برای نابودی مسلمانان تصممیم گرفتند تمام اعراب را برای تصرف مدینه بسیج کنند . چند ماه بعد ، از بحث و گفتگو زمان مقرر فرا رسید و قبایل و عشایر عرب ، گروه گروه بیرق بدست و پشتگرم به حمایت یهودیان به سوی مدینه رهسپار شدند . سپاه قریش که متشکل از 4هزار پیاده و300 اسب سوار و 1500 شتر بود ، به فرماندهی ابوسفیان ، مکه را به قصد مدینه ترک کرد . قبیله بنی فزاره نیز با مردان بسیار ، 1000 شتر و سلاح فراوان ، قبیله اشجع با 400 جنگجو و قبایل بنی مره که 700 نفر و قبایل بنی سعد و بنی اسد عازم در بین راه به آنان پیوستند .

         این جمعیت انبوه که بالغ بر ده هزار نفر می شد ، در ماه شوال سال پنجم هجری در یک   جا ، جمع شدند و با فرماندهی کل ابوسفیان رهسپار مدینه شدند .

         خبر خروج از قبایل ازهمان آغاز به مدینه ، به پیامبر و یارانش رسیده بود . برهمین علت سلمان فارسی پیشنهاد داد تا دور شهر را خندق حفر کنند . رسول خدا وضعیت شمالی شهر را از هر نظر مورد بررسی قرار داد و با در نظر گرفتن تمام احتمالات ، تصمیم گرفت خندق را طوری طراحی کند که پشت کوه « سلح » قرار گیرد ، سپس مردان را به گروههای ده نفری تقسیم و هر گروه را مأمور حفر چهل ذرع کرد .

         وقتی دشمنان به مدینه رسیدند ، با کمال تعجب با دژی نفوذ ناپذیر مواجه شدند که تاکنون نظیر آن را ندیده بودند و نمی دانستند که در مقابل این خندق چکار کنند . چند روزی در آنجا ماندند ولی نتوانستند وارد شهر شوند و کم کم داشتند نامید می شوند و قبایل می خواستند به خانه هایشان برگردند که حیی بن اخطب که از سران یهود بود گفت : ما با یهودیان مدینه که از ترس کنار محمد مانده اند وارد مذاکره می شویم و سپس شبانه به همراه چند نفر خود را به دروازه قلعه بنی قریظه رساند و خواستار مذاکره با رئیس یهودیان به نام کعب بن اسد شد  و توانست او را با خود متعهد سازد .

         رسول خدا از این جریان آگاه شد و عده ای را نزد  بنی قریظه فرستاد ، ولی آنان خیانت خود را آشکار کردند . مسلمانان از داخل و خارج به محاصره دشمن درآمده بودند وهیچ روزنه امیدی   پیدا نبود . پیامبر آنان را دلداری داد و برق امید را در آنان زنده نمود .

عمرو بن عبد ود نخستین چابک سواری بود که از خندق گذشت و بعد از رجزخوانی و مبارزه طلبی سرانجام بدست علی (ع) به قتل رسید .

درحالی که بنی قریظه سعی می کردند مسلمانان را برای جنگ تحریک کنند ، رسول خدا نقشه ای طرح کرد ، دو گردان جدید را شکل داد ، اولی به فرماندهی سمله بن اسلم و متشکل از 200نفر و دومی به فرماندهی زید بن حارثه متشکل از 300 نفر اطراف خانه ها مستقر کرد و از زنان و  کودکان در مقابل تعرض بنی قریظه محافظت نمود .

پیامبر که می دید محاصره دشمن از هر طرف شهر آغاز شد و دوباره وحشت و ترس به دل مؤمنان افتاد دست به دعا برد و چاره ای اندیشید و به دشمنان پیشنهاد صلح در مقابل پرداخت یک سوم درآمد مدینه را داد . بعد رسول خدا سعد بن عباده و سعد بن معاذ را برای مذاکره طلبید ، ولی آنها موافقت نکردند و گفتند با آنان وارد جنگ می شویم و دین اسلام دفاع می کنیم .

مردی از غطفان به نام نعیم بن مسعود شجعی با استفاده از غفلت احزاب نزد پیامبر آمد و مسلمان شدن خود را آشکار نمود . و پیامبر هم او را مأمور کرد تا اتحاد دشمنان را تضعیف کنند ، او اول پیش بنی قریظه رفت و گفت شما باید از قریش تضمینی بگیرید و به آنها بگوئید تا تعدادی از بزرگان خود را به شما گروگان بدهند .

نعیم سپس از راه مخفی خود را به ابوسفیان رسانید وبه آنان گفت یهودیان بنی قریظه از پیمان شکنی با محمد پشیمان شده اند و می خواهند مردانی از قریش و عطفان به گروگان بگیریند و آنها را به محمد تسلیم کنند . نعیم به این شکل تفرقه را میان دشمنان به پا کرد . آنان دیگر خود را یارای مقابله با سپاه محمد نمی دیدند . بالاخره دعای رسول خدا مستجاب شد و باد صرصر بر سپاه احزاب وزیدن گرفت ، آن هم در شبی ظلمانی به همراه بارانی سیل آسا که دیگها و خیمه های آنان را از جا کند ، آتش ها را خاموش کرد و زمین را زیر پایشان به لزره درآورد و آنان پا به فرار گذاشتند        ( زندگانی پیامبر اکرم «ص» در قرآن - نویسنده سمیح عواطف الزین - ترجمه علی چراغی - جلد ششم - موسسه نشر و تحقیقات نشر- 1380) .

 

غزوه بنی قریظه :

       با متفرق شدن سپاه احزاب  بلافاصله پیامبر دستور محاصره بنی قریظه را صادر فرمود ، زیرا بیم آن وجود داشت که آنها فرصت تجدید قوا و به کمک گرفتن دیگران را پیدا کنند که یهودیان اهل مکرو خدعه و خیانت اند . سپاهی که پیامبر فراهم نمود ، متشکل از 3000 پیاده و 30 سوار بود ، پیش از فرا رسیدن زمان نماز عصر ، محاصره دژهای بنی قریظه را کامل کرده بود و شرط رسول خدا تسلیم بی قید و شرط آنان بود .

بیست شب از محاصره بنی قریظه گذشت و با گذشت هر شب حال بنی قریظه بدتر می شد ، زیرا شبح مرگ را به خود نزدیکتر می دیدند ، و بنی قریظه راهی جز تن دادن به خواسته محمد در پیش روی خود نمی دیدند و گروه گروه از دژهای خود بیرون آمدند و تسلیم شدند .

بعد از تسلیم بنی قریظه از پیامبر خواستند آنان را شفاعت کند . پیامبر به آنان فرمود : « ای جماعت اوس ! آیا راضی هستید که یکی از خود شما را حکم قرار دهم تا میان من و همپیمان شما بنی قریظه قضاوت کند ؟ » . قرار شد یکی را خود آنان به عنوان حکم برگزینند . آنان سعد بن معاذ را انتخاب کردند . سعد هم که فردی با تقوا بود گفت : آیا هر حکمی کنم شما قبول می کنید . همه گفتند : آری . وی گفت : « من حکم می کنم که مردها کشته ، اموال تقسیم و زنان و کودکان به اسارت گرفته شوند .» با صدور حکم ، پیامبر دستور داد گودال بزرگی را حفر کردند و هر گروهی را که به قتل می رساندند ، در این گودال می انداختند و با خاک و سنگ روی آنها را می پوشاندند تا عفونت و بیماری پخش نشود . زنان و کودکان را به خانه کیسه بن حارث انتقال یافتند و اموال و سلاح بنی قریظه نیز به محلی دیگر برده شد .

با سرکوبی بنی قریظه ، آرامش به مدینه بازگشت و این شهر از دشمنان پاک شد و منافقان نیز با از دست دادن حامیان خود ، آرام گرفتند . ( زندگانی پیامبر اکرم «ص» در قرآن - نویسنده سمیح عواطف الزین - ترجمه علی چراغی - جلد ششم - موسسه نشر و تحقیقات نشر- 1380) .

 

غزوه بنی لحیان :

         سال پنجم هجری در شرف اتمام بود که مسلمانان از شر بنی قریظه نجات یافتند . رسول خدا فراموش نکرده بود که بنی لحیان دو سال پیش با مکر و خدعه از وی خواستند تا گروهی از قاریان قرآن را با ایشان همراه کند و آن حضرت نیز 6000 نفر از صحابه را با ایشان همراه کرده بود و آن جماعت ، ناجوانمردانه عده ای از ایشان را کشته و عده دیگری را به قریش فروخته بودند . چنین خیانت بزرگی نباید بی قصاص می ماند ، لذا به محض رسیدن ماه ربیع الاول سال ششم هجری ، رسول خدا گردانی متشکل از 200 سوار جنگ آزموده فراهم آورد تا آن قبیله خیانتکار و ناجوانمرد را ادب کند . 

         بنی لحیان در دره « فزان » که در حوالی مکه و در حجاز واقع بود ؛ زندگی می کردند . رسول خدا می خواست آنان را غافلگیر کند ، لذا بعد از خروج از مدینه به سمت شمال حرکت کرد تا چنین وانمود کند تا عازم شام است ، ولی به محض دور شدن از مدینه به سمت مکه تغییر مسیر داد . لیکن گروهی از اعراب متوجه شدند و به قبیله بنی لحیان خبر دادند و آنها نیز با تمام اموال خود به ارتفاعات پناه بردند . وقتی رسول خدا به آنجا رسید ، منازل بنی لحیان را خالی از سکنه یافت . آن حضرت دو شبانه روز در آنجا اتراق کرد و در این فاصله دو نفر از سواران را به سمت اطراف مکه فرستاد . آن دو تا « کراع الغمیم » در اطراف مکه پیش رفتند و چون با مسئله خاصی برخورد نکردند ، به فزان بازگشتند و پیامبر هم دستور بازگشت به مدینه را صادر فرمود . ( زندگانی پیامبر اکرم «ص» در قرآن - نویسنده سمیح عواطف الزین - ترجمه علی چراغی - جلد ششم - موسسه نشر و تحقیقات نشر- 1380) .

 

غزوه ذی قرد :

         هنوز بیش از چند شب از بازگشت رسول خدا از غزوه بنی لحیان نگذشته بود که عینیه بن حصن با مردانی از بنی غطفان به گله ای از شتران باردار مسلمانان که در میان درختان « الغابه » در اطراف مدینه می چریدند ، حمله برد . علت این اقدام وی ، جبران شکست جنگ احزاب و ناکامی غطفان از دریافت بخشی از درآمد مدینه در مقابل صلح با مسلمانان بود . آنها می خواستند غنائمی که از راه صلح بدست نیاورده بودند ، از طریق غارت و دزدی بدست آورند .

         در همین احوال ، مردی به نام سلمه بن عمرو بن اکوع اسلمی که با تیروکمان ، صبح زود قصد رفتن به الغابه را داشت ، توانست غارتگران بنی غطفان را ببیند ، لذا با سرعت به کوه « سلع» بالا رفت و فریاد کمک سرداد و رسول خدا هم فوراً به مقداد بن اسود دستور داد غارتگران را تعقیب کند و سلمه هم پس از کمک خواستن ، از کوه فرود آمد و به تعقیب غارتگران پرداخت تا اینکه بر سر آبی بنام « ذی قرد » به آنان رسید و بسوی دشمن تیراندازی کرد .

         مسلمانان هم به محل رسیدند و توانستند سه نفر از ایشان را به قتل برسانند و تعدادی از شتران را باز پس گیرند ، لیکن بقیه موفق به فرار شدند . رسول خدا یک شبانه روز در آن محل اتراق کرد و آنگاه دستور بازگشت به مدینه را داد . ( زندگانی پیامبر اکرم «ص» در قرآن - نویسنده سمیح عواطف الزین - ترجمه علی چراغی - جلد ششم - موسسه نشر و تحقیقات نشر- 1380) .

 

غزوه خیبر :

       موقعیت یهودیان خیبر از نظر مسلمانان مشکوک بود ، و می بایست خاطرشان از ناحیه آخرین دسته متشکل یهودیان نیز آسوده گردد ، چون آنان پس از پایان کار بنی قریظه به توطئه و کارشکنی پرداخته بودند .

         پیغمبر (ص) در سال هفتم هجرت آنان را محاصره کرد . پس از چند روز سرانجام قلعه های ایشان یکی پس از دیگری تسلیم شد ، ولی پیامبر به جای آنکه مردم خیبر را تبعید کند با آنان پیمانی بست که بر سر زراعت خود باشند و در سال نصف محصول را به مدینه بفرستند ( تاریخ تحلیلی اسلام - دکتر سید جعفر شهیدی - فصل سوم - مرکز نشر دانشگاهی - سال 1387) .

 

 

 

غزوه موته :

         در سال هشتم از هجرت رسول خدا (ص) کعب عمیر غفاری را به ذات اطلاح ( موضعی است پس از ذات القری به مدینه ) فرستاد . فرستادگان با گروهی برخوردند و آنان را به اسلام دعوت کردند ، لیکن نپذیرفتند و مسلمانان را تیرباران کردند و تنها یک تن از آنان که در میان کشتگان افتاد شبانه گریخت و خود را به مدینه رسانید .

         موته در سرزمینی که جزء متصرفات امپراطوری روم بود قرار داشت . پیامبر (ص) لشکری را به موته فرستاد . فرماندهی سپاه را زیدبن حارثه به عهده داشت و پیغمبر گفت اگر زید کشته شود جعفربن ابی طالب فرماندهی را به عهده بگیرد و اگر او نیز کشته شود عبدالله بن رواحه امیرلشکر باشد . این لشکر در معان از آمادگی دشمن آگاه شد و تعداد آنان یکصد هزار تن بود .

         مسلمانان پس از آگاهی به مشورت پرداختند و با آنان جنگیدند و در این جنگ هر سه فرمانده شهید شدند و لشکر خالدبن ولید را به امارت گزیدند و او به هر صورتی بود آنان را به مدینه رساند . ( تاریخ تحلیلی اسلام - دکتر سید جعفر شهیدی - فصل سوم - مرکز نشر دانشگاهی - سال 1387) .

 

غزوه حنین :

       دره حنین بین راه مکه و طائف قرار دارد و سبب نامگذاری این جنگ به این نام این است که طایفه برزگ هوازن چون به دستورات پیغمبر گردن ننهادند و خود را برای جنگ و مبارزه با اسلام آماده ساختند رهبر اسلام ناچار شد با ایشان بجنگد و چون نبرد در این محل صورت گرفت به نام حنین معروف شد .

         جریان وقوع جنگ : وقتی بزرگان قبایل «هوازن »و «ثقیف » از ماجرای نابودی بت ها آگاه شدند تصمیم گرفتند با مسلمین بجنگند . زیرا روسای ایشان حاضر نبودند سروری و بزرگی خود را که در بتکده ها یافته بودند از دست بدهند .

         طایفه های ثقیف و هوازن همگی به دور هم جمع شدند و مالک بن عوف را به فرماندهی خود برگزیدند و سدید که مردی سابقه دار، اما کور بود ، بعنوان مشاور جنگی انتخاب نمودند .

         قشون اسلام به فرماندهی رسول خدا روز 6 شوال با 12 هزار نفر مکه را به قصد           « حنین » ترک گفتند .

         پرچم مهاجرین و انصار را به دست علی بن ابی طالب ، پرچم خزرج را به خباب بن منذر، پرچم اوس را به اسید بن نضیر و پرچم دیگری را به سعد ابی وقاص داد و خود لباس رزم پوشید و آماده گردید .

         لشگریان اسلام ، با گرفتن 6 هزار اسیر و 24 هزار شتر  و 40 هزار گوسفند و مقدار قابل توجهی طلا و نقره از دشمن ، پیروز شدند (جنگ حنین - سیدمهدی آیت اللهی - انتشارات جهان آرا -1376 ) . 

 

غزوه تبوک :

       « تبوک » شهر کوچکی بود که 700 کیلومتر با مدینه فاصله داشت و آب و هوایش مناسب بود . در زمان پیغمبر ، جمعیت کمی داشت که به خاطرتمرکز لشکریان اسلام در آن ، که           می خواستند با رومیان بجنگند ، این جنگ به نام تبوک خوانده شد . این لشکرکشی در ماه رجب سال نهم هجرت واقع شد .

         علت جنگ : مسیحیان عرب ، به هرقل پادشاه روم نامه نوشتند و او را به جنگ با مسلمین تشویق نمودند . زمامدار روم برای تشویق لشکریان خود ، جیره و حقوق یکسال لشکریان خود را پرداخت و سپاه بزرگی برای نبرد با مسلمین آماده ساخت .

         رسول خدا در اندک مدتی لشکر انبوهی که حدود 30 هزار نفر می شدند ، را فراهم کرد و کسانی هم که نمی توانستند با او حرکت کنند ، می گریستند . رسول خدا به میان آنها رفت و فرمود : چون دلهایتان با ما است در این پیکار مقدس با ما شریک هستید . آنگاه لشکر را از نظر گذرانید و پس از آن دستور حرکت داد .

         در این جنگ ارتش اسلام با دستگیری ارکیدر که مردی نصرانی و حاکم «دومه الجندل» و  طرفدار پادشاه روم بود به نبرد خاتمه دادند . و پس از 20 روز توقف بدون درگیری و تعقیب ، به دستور رسول خدا به مدینه بازگشتند ( جنگ تبوک - سیدمهدی آیت اللهی - انتشارات جهان آرا - 1376) . 

 

اهداف جنگ های رسول خدا (ص) :

         پیامبر در 29 غزوه و 47 سریه شرکت داشتند و کمترین تلفات را در طول جنگهای تاریخ بشری ، جنگهای مسلمانان داده است . وحدت صفوف مسلمانان و یکپارچگی جامعه اسلامی با این پیروزیها بود .

         جنگ های رسول اکرم (ص) مبتنی بر دو اصل قرآنی بود : « الفتنه اشد من القتل » و « لکم فی القصاص حیاه یا اولی الباب » و نیز در تمام جنگ ها ، اصول اخلاقی به گونه بی سابقه ای رعایت می شد .

         اما در خصوص نتایج این جنگ ها می توان گفت که در طول ده سال ، میانگین کشته های مسلمانان ، 5 نفر و میانگین کشته های مشرکان ، 15 نفر بوده است و در پایان این ده سال ، بیش از یک میلیون مایل مربع در تصرف حکومت اسلامی قرار گرفت .

         بهترین دلیل براهداف متعالی در این جنگ ها ، سفارش پیامبر در آغاز جنگ بوده است که می فرمود : « شما را به تقوای الهی و به رفتار خیرخواهانه با همراهانتان سفارش می کنم . با نام خدا برایشان حمله برید ، ولی از کشتار افراطی پرهیز کنید . از پشت سر به کسی حمله نبرید ، به زنان و کودکان و سالمندان آسیب نرسانید و مناطق مسکونی را ویران نسازید . » به همین دلیل ، این جنگها، کشته و زخمی چندانی نداشت و برعکس ، موجب نزدیکی ، تسامح و دوستی ها و صلح    می شد . چرا چنین نباشد ، در حالی که تمام این جنگ ها برای تحقق اهداف بشر دوستانه و خیرخواهانه صورت گرفته است و نه برای سلطه و بهره کشی از ملت ها و آواره ساختن آنها و تحکم برسرنوشت ایشان . کما اینکه این جنگ ها ، انتقام جویی و کینه توزی نبوده ، بلکه تنها هدف آن ، نشر اسلام و اعلای کلمه الله برای زدودن شر در عالم بشری به تمام معنی آن و استقرار حق و عدل بوده است ( زندگانی پیامبر اکرم (ص) در قرآن - سمیح عاطف الزین - علی چراغی – موسسه نشر و تحقیقات ذکر – سال 1380) . 

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                   

  

 منابع :

 

1-  مدیریت نظامی در نبردهای پیامبر(ص) – دکتر محمد ضاهروتر – ترجمه اصغر قائدان .

2-  جنگ بدر – عبدالحمید جوده السحار – ترجمه ع . ب شیرازی .

3-  زندگانی پیامبر اکرم (ص) در قرآن – سمیح عاطف الزین – ترجمه علی چراغی .

4-  جنگ بدر – سیدمهدی آیت اللهی – انتشارات جهان آرا – 1376.

5-  تاریخ تحلیلی اسلام – دکتر سیدجعفر شهیدی – مرکز نشر دانشگاهی -

1387.

6-  جنگ حنین – سیدمهدی آیت اللهی – انتشارات جهان آرا – 1376 .

7-  جنگ تبوک – سید مهدی آیت اللهی – انتشارات جهان آرا – 1376 .

 

|+| نوشته شده توسط سلیمانی در سه شنبه هشتم مرداد 1387  |
 
 
بالا